تبليغاتX
نفرت - گناه...

علیرغم لذت نامتناهی احساس گناه می کنم.

 اشتباه کردیم.... تو رو نمیدونم اما  من دیشب خواب خیلی بدی دیدم. توی یه جایی شبیه دوزخ بودم. اگه تو فقط 1 گناه میکنی من 2 تا شایدم 3 تا.... شایدم بیشتر! گناههایی که هر دفعه زشتیشون برامون کمتر میشه. یادته روز اول که تلفنی صحبت کردیم صدات میلرزید؟ لعنت به من! با تو چیکار کردم که اینطوری شد.

من به خدا قول داده بودم که باهات قطع رابطه کنم. اما...

میخوام از امروز اینکارو کنم تو هم بهم کمک کن. نمیدونم کی این نوشته ها رو میخونی هروقت خوندی مهم نیست.مهم اینه که بهم کمک کنی. یه مدت که همو نبینیم از سر هم میفتیم البته! امیدوارم.

مراقب خودت و همسرت و دختر کوچولوت باش...

خداحافظ

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم اردیبهشت 1386ساعت 10:8  توسط خیلی تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
از زندگی متنفرم. نمی دونم چرا بعضی آدما 2 دستی چسبیدن بهش!!! تو چه جوری هستی؟!

نوشته های پیشین
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
پیوندها
رخنه در نور
راز سکوت دل
یوسف
زیبای خفته
یک روحانی و همسریابی اینترنتی!
تنها صداست که میماند
شعر
همه چی!
دل برا عشقه!
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM