![]() |
![]() |
|
|
نمیدونم چرا یه مدته هی قاصدک میبینم! شاید حدودن ۳ روزه که ۲۰ تا قاصدک اومدن جلو پام منم برشون داشتم بهشون گفتم از کی برام خبر اوردی؟! بعد یواشکی توی گوشش گفتم که: برو پیش اون که دوسش دارم همین که چشاش افتاد بهت به یاد من بیفته بهش بگو دل من براش یه ذره شده...
بعد هم فووووت فووت قاصدک رفت تو هوا. قاصدک آدرسو اشتباه نری قاصدک بهش بگو دوسش دارم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:20 توسط خیلی تنها |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
از زندگی متنفرم. نمی دونم چرا بعضی آدما 2 دستی چسبیدن بهش!!! تو چه جوری هستی؟!
|
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
| پیوندها |
|
رخنه در نور راز سکوت دل یوسف زیبای خفته یک روحانی و همسریابی اینترنتی! تنها صداست که میماند شعر همه چی! دل برا عشقه! |
|
RSS
|